همه ما مشکلات شهر را می‌بینیم.
در رفت‌وآمدهای روزانه، در مسیر خانه تا محل کار، در خیابان‌هایی که ساعت‌ها در ترافیک می‌مانند، در هوایی که گاهی نفس کشیدن را دشوار می‌کند، در پیاده‌روهایی که برای عبور ایمن و راحت طراحی نشده‌اند، در فضاهایی که سال‌ها رها شده‌اند و در نیازهایی که بارها درباره آن‌ها صحبت شده اما هنوز پاسخی جدی نگرفته‌اند.

ما هر روز با شهر زندگی می‌کنیم و همین زندگی روزمره باعث می‌شود مشکلات آن را بهتر از چیزی که تصور می‌کنیم بشناسیم.
گاهی برای فهمیدن یک مسئله شهری نیازی به گزارش‌های پیچیده یا آمارهای طولانی نیست؛ کافی است چند دقیقه در یک خیابان شلوغ بایستیم، مسیر یک عابر سالمند را دنبال کنیم، ببینیم یک کودک برای عبور از خیابان با چه دشواری‌هایی روبه‌روست یا متوجه شویم چرا یک فضای عمومی با وجود موقعیت مناسب، تقریباً همیشه خالی است.

اما دیدن مسئله، تنها آغاز راه است.

شهر زمانی تغییر می‌کند که از مرحله دیدن عبور کنیم و به مرحله پرسیدن، فکر کردن و پیشنهاد دادن برسیم.
وقتی انتقاد فقط در حد گلایه باقی نماند و به یک پرسش تبدیل شود: «چطور می‌توان این وضعیت را بهتر کرد؟»

شاید همین پرسش ساده، یکی از مهم‌ترین نقطه‌های شروع برای ساختن یک شهر بهتر باشد.

شهر پر از مسئله است؛ اما پر از امکان هم هست

وقتی درباره مشکلات شهری صحبت می‌کنیم، معمولاً فهرست بلندی پیش روی ما قرار می‌گیرد؛ ترافیک، آلودگی هوا، کمبود فضای سبز، کیفیت پایین بعضی فضاهای عمومی، نبود دسترسی مناسب برای افراد دارای معلولیت، مشکلات حمل‌ونقل عمومی، نبود امنیت کافی برای عابران و دوچرخه‌سواران، فضاهای رهاشده، کمبود امکانات محلی، نابرابری میان محله‌ها و ده‌ها مسئله دیگر.

در نگاه اول، حجم این مشکلات می‌تواند ناامیدکننده باشد.
ممکن است تصور کنیم تغییر دادن شهر آن‌قدر دشوار و پیچیده است که تنها از عهده پروژه‌های بزرگ و تصمیم‌های کلان برمی‌آید.

اما شهرها همیشه فقط با پروژه‌های بزرگ تغییر نمی‌کنند.

گاهی یک تغییر کوچک در نقطه‌ای درست می‌تواند کیفیت زندگی صدها یا هزاران نفر را بهتر کند.
یک گذرگاه عابر پیاده در محل مناسب، چند درخت در خیابانی بدون سایه، یک فضای کوچک برای نشستن، یک مسیر دوچرخه ایمن، روشنایی بهتر یک کوچه، اصلاح طراحی یک تقاطع یا حتی تبدیل یک زمین رهاشده به فضای جمعی محله می‌تواند تجربه زندگی در شهر را تغییر دهد.

شاید تفاوت یک شهر خوب و یک شهر خسته‌کننده، همیشه در عظمت پروژه‌ها نباشد؛ گاهی در توجه به همین جزئیات نهفته است.

مسئله را باید درست دید

قبل از پیدا کردن راه‌حل، باید مسئله را درست تعریف کنیم.

برای مثال، اگر خیابانی همیشه دچار ترافیک است، شاید مسئله فقط «کمبود عرض خیابان» نباشد.
ممکن است مسئله به نحوه توزیع خدمات در شهر، کیفیت حمل‌ونقل عمومی، وابستگی زیاد به خودرو شخصی، نبود مسیرهای جایگزین یا حتی شکل توسعه محله‌های اطراف مربوط باشد.

اگر یک پارک خالی است، شاید مشکل از نبود مردم نباشد.
شاید پارک روشنایی کافی ندارد.
شاید دسترسی به آن دشوار است.
شاید احساس امنیت ایجاد نمی‌کند.
شاید جایی برای نشستن ندارد.
شاید فعالیتی در آن اتفاق نمی‌افتد که مردم را به حضور دعوت کند.

اگر یک میدان شهری نتوانسته به فضای جمعی تبدیل شود، شاید مسئله فقط طراحی ظاهری آن نیست.
شاید خودروها بیش از مردم در آن سهم دارند.
شاید سایه و فضای نشستن کم است.
شاید ارتباط مناسبی با ساختمان‌ها و فعالیت‌های اطراف ندارد.

مسئله واقعی معمولاً کمی عمیق‌تر از چیزی است که در نگاه اول دیده می‌شود.

به همین دلیل، اولین مرحله برای ساختن یک ایده خوب، «دقیق دیدن» است.

از گلایه تا پرسش

همه ما درباره شهر گلایه‌هایی داریم.
از ترافیک خسته‌ایم، از آلودگی ناراضی هستیم، از پیاده‌روهای نامناسب شکایت می‌کنیم و درباره کیفیت پایین بعضی فضاها حرف می‌زنیم.

این انتقادها مهم‌اند؛ زیرا نشان می‌دهند مشکلی وجود دارد.

اما اگر گفت‌وگو در همین نقطه متوقف شود، شهر تغییر نخواهد کرد.

قدم بعدی این است که گلایه را به پرسش تبدیل کنیم.

به‌جای اینکه فقط بگوییم:

«این خیابان همیشه شلوغ است.»

بپرسیم:

«چرا بیشتر مردم برای عبور از این مسیر مجبور به استفاده از خودرو هستند؟»

به‌جای اینکه بگوییم:

«هیچ‌کس از این میدان استفاده نمی‌کند.»

بپرسیم:

«چه چیزی باعث می‌شود مردم تمایلی به ماندن در این میدان نداشته باشند؟»

به‌جای اینکه بگوییم:

«این محله فضای سبز ندارد.»

بپرسیم:

«چه فضاهای کوچک یا بلااستفاده‌ای در این محله می‌توانند به فضای سبز محلی تبدیل شوند؟»

تغییر از همین پرسش‌ها آغاز می‌شود.

هر مسئله می‌تواند نقطه شروع یک ایده باشد

ایده شهری همیشه قرار نیست پیچیده، عجیب یا بسیار پرهزینه باشد.

گاهی بهترین ایده، ساده‌ترین پاسخی است که دقیقاً یک نیاز واقعی را هدف قرار می‌دهد.

فرض کنیم در یک محله، سالمندان زیادی زندگی می‌کنند اما در مسیرهای پیاده هیچ جایی برای استراحت وجود ندارد.
گاهی اضافه کردن چند محل نشستن در فاصله‌های مناسب، تغییر بزرگی در تجربه روزمره آن‌ها ایجاد می‌کند.

در خیابانی دیگر، شاید دانش‌آموزان هر روز برای عبور از مسیر مدرسه با خطر روبه‌رو باشند.
اینجا شاید تغییر طراحی تقاطع، کاهش سرعت خودروها، بهبود خط‌کشی یا ایجاد گذرگاه ایمن بتواند تأثیری مستقیم بر زندگی مردم داشته باشد.

در محله‌ای دیگر، ممکن است زمینی کوچک سال‌ها بلااستفاده مانده باشد.
همان زمین می‌تواند به باغچه محلی، فضای بازی، فضای نشستن یا مکانی برای تعامل ساکنان تبدیل شود.

ایده خوب لزوماً از ساختن چیزی جدید آغاز نمی‌شود.
گاهی کافی است آنچه داریم را بهتر استفاده کنیم.

ترافیک؛ مسئله‌ای فراتر از تعداد خودروها

ترافیک یکی از ملموس‌ترین مشکلات زندگی شهری است.
ساعت‌هایی که در مسیرها از دست می‌روند، استرس رانندگی، آلودگی، سروصدا و کاهش کیفیت زندگی، همگی بخشی از پیامدهای آن هستند.

اما اگر فقط به افزایش ظرفیت خیابان‌ها فکر کنیم، ممکن است مسئله اصلی را نبینیم.

شاید لازم باشد بپرسیم چرا مردم تا این اندازه به خودرو وابسته‌اند.

آیا حمل‌ونقل عمومی سریع، قابل اعتماد و در دسترس است؟
آیا مسیر پیاده مناسبی وجود دارد؟
آیا دوچرخه‌سواری ایمن است؟
آیا خدمات روزمره در فاصله‌ای منطقی از محل زندگی قرار دارند؟

گاهی راه‌حل ترافیک، ساختن خیابان بیشتر نیست؛ بلکه ایجاد انتخاب‌های بیشتر برای جابه‌جایی است.

هرچه یک شهر امکان بیشتری برای پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری و استفاده از حمل‌ونقل عمومی فراهم کند، وابستگی به خودرو شخصی نیز می‌تواند کاهش پیدا کند.

آلودگی؛ نتیجه انتخاب‌های شهری

آلودگی هوا یکی دیگر از مسائلی است که تقریباً همه شهروندان آن را تجربه می‌کنند.

اما آلودگی را نمی‌توان فقط به خودروها یا صنایع محدود کرد.
شیوه گسترش شهر، میزان فضای سبز، کیفیت حمل‌ونقل عمومی، نوع ساختمان‌ها، مصرف انرژی و حتی فاصله محل زندگی تا محل کار و خدمات، همگی می‌توانند در شکل‌گیری این مسئله نقش داشته باشند.

بنابراین حل آلودگی نیز نیازمند نگاه جامع‌تر است.

شهر سبزتر تنها شهری نیست که تعداد بیشتری درخت دارد.
شهر سبزتر شهری است که سفرهای غیرضروری را کاهش دهد، پیاده‌روی را آسان کند، حمل‌ونقل عمومی را تقویت کند، فضاهای سبز را به شبکه‌ای پیوسته تبدیل کند و توسعه خود را با کیفیت محیط زندگی هماهنگ سازد.

هر تصمیم کوچک در این مسیر می‌تواند بخشی از یک تغییر بزرگ‌تر باشد.

فضاهای فراموش‌شده؛ فرصت‌هایی که هنوز دیده نشده‌اند

تقریباً در هر شهری می‌توان فضاهایی را پیدا کرد که نقش مشخصی ندارند.

زمین‌های خالی میان ساختمان‌ها، فضاهای زیر پل‌ها، گوشه‌های رهاشده محله‌ها، حاشیه مسیرها یا ساختمان‌هایی که مدت‌ها بدون استفاده باقی مانده‌اند.

معمولاً به این فضاها به چشم «مشکل» نگاه می‌کنیم.

اما شاید بتوان نگاه دیگری داشت.

چه می‌شود اگر یک فضای رهاشده به نقطه ملاقات محله تبدیل شود؟
اگر گوشه‌ای بی‌استفاده به باغچه کوچک محلی تبدیل شود؟
اگر فضای زیر یک پل با نور، طراحی و فعالیت مناسب، دوباره به بخشی از شهر برگردد؟

ایده زمانی شکل می‌گیرد که بتوانیم در کنار آنچه وجود دارد، چیزی را هم ببینیم که «می‌تواند وجود داشته باشد».

شهر خوب، شهری برای همه است

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در حل مسائل شهری این است:

این شهر برای چه کسی طراحی شده است؟

برای یک فرد جوان و سالم که خودرو شخصی دارد؟

یا برای کودک، سالمند، فرد دارای معلولیت، عابر پیاده، دوچرخه‌سوار و کسی که از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کند هم مناسب است؟

کیفیت واقعی یک شهر زمانی مشخص می‌شود که افراد با شرایط مختلف بتوانند با امنیت، استقلال و آرامش از آن استفاده کنند.

اگر پیاده‌رو برای ویلچر مناسب نباشد، بخشی از شهروندان عملاً از شهر حذف می‌شوند.

اگر کودکان نتوانند آزادانه و ایمن در محله حرکت کنند، کیفیت فضای شهری پایین است.

اگر سالمندان برای پیدا کردن محلی برای نشستن مجبور باشند مسافت زیادی طی کنند، طراحی شهر هنوز نیازهای واقعی کاربران را در نظر نگرفته است.

گاهی بهترین ایده شهری، فقط از یک سؤال آغاز می‌شود:

«این فضا برای چه کسانی دشوار است؟»

زندگی شهری فقط عبور کردن نیست

در بسیاری از شهرها، بخش زیادی از فضا برای حرکت طراحی شده است.

خیابان برای خودرو، پیاده‌رو برای عبور و ایستگاه برای انتظار.

اما انسان فقط در حال رفتن از نقطه‌ای به نقطه دیگر نیست.

ما به فضاهایی برای توقف نیاز داریم.
برای نشستن.
برای گفت‌وگو.
برای دیدن دیگران.
برای بازی کودکان.
برای تعامل اجتماعی.
برای تجربه کردن شهر.

فضاهای عمومی باکیفیت دقیقاً همین امکان را ایجاد می‌کنند.

میدان، پارک، پیاده‌راه، حیاط محلی یا حتی یک فضای کوچک شهری می‌تواند به مکانی تبدیل شود که مردم را به حضور دعوت کند.

و همین حضور مردم است که به شهر زندگی می‌بخشد.

یک ایده خوب از شناخت زندگی روزمره می‌آید

راه‌حل‌های شهری زمانی موفق‌ترند که از واقعیت زندگی مردم فاصله نداشته باشند.

یک طرح ممکن است روی کاغذ بسیار زیبا به نظر برسد، اما اگر نیاز واقعی کاربران را نبیند، در عمل موفق نخواهد شد.

گاهی بهترین اطلاعات درباره یک محله را کسانی دارند که هر روز در آن زندگی می‌کنند.

مغازه‌داری که سال‌ها در یک خیابان کار کرده است، می‌داند در چه ساعت‌هایی خیابان زنده‌تر یا خلوت‌تر است.

والدینی که هر روز فرزندشان را به مدرسه می‌برند، نقاط خطرناک مسیر را بهتر می‌شناسند.

سالمندان محله می‌دانند کجا کمبود محل نشستن یا سایه بیشتر احساس می‌شود.

دوچرخه‌سوارها می‌دانند کدام مسیرها ناامن‌اند.

شهروندان فقط استفاده‌کنندگان شهر نیستند؛ آن‌ها منبع مهمی از شناخت شهری هستند.

گفت‌وگو، بخشی از ساختن شهر است

گاهی تصور می‌کنیم طراحی و مدیریت شهر فقط در اتاق‌های تخصصی اتفاق می‌افتد.

اما بسیاری از تصمیم‌های بهتر، زمانی شکل می‌گیرند که تجربه‌های مختلف کنار هم قرار بگیرند.

متخصص، مدیر شهری، کسب‌وکار محلی و شهروند هرکدام بخشی از مسئله را می‌بینند.

گفت‌وگو میان این گروه‌ها می‌تواند تصویری کامل‌تر ایجاد کند.

ممکن است یک طراح راه‌حلی فنی داشته باشد، اما شهروندان مسئله‌ای را مطرح کنند که در نقشه‌ها دیده نشده است.

ممکن است یک پیشنهاد از نظر اجرایی ساده باشد، اما تأثیری جدی بر زندگی روزمره داشته باشد.

شهر بهتر، نتیجه تصمیم‌گیری برای مردم نیست؛ نتیجه تصمیم‌گیری با شناخت بهتر از مردم و نیازهایشان است.

از ایده تا اقدام

البته داشتن ایده پایان کار نیست.

یک ایده برای تبدیل شدن به تغییر واقعی، باید بررسی شود.

آیا مسئله را درست حل می‌کند؟
آیا اجراشدنی است؟
آیا گروه‌های مختلف می‌توانند از آن استفاده کنند؟
آیا پیامد ناخواسته‌ای ایجاد نمی‌کند؟
آیا می‌توان ابتدا آن را در مقیاس کوچک آزمایش کرد؟

همیشه لازم نیست یک پروژه از ابتدا دائمی و گسترده باشد.

گاهی می‌توان یک تغییر را به‌صورت موقت اجرا کرد، واکنش مردم را سنجید، مشکلات را شناخت و سپس نسخه بهتر آن را طراحی کرد.

شهر یک آزمایشگاه زنده است.

می‌توان بعضی ایده‌ها را آزمود، اصلاح کرد و توسعه داد.

تغییر کوچک، اثر بزرگ

تصور کنید یک خیابان محلی دارای پیاده‌رو باریک و ناامن است.

شاید اصلاح همان چندصد متر پیاده‌رو، در مقیاس کل شهر پروژه بزرگی محسوب نشود.

اما برای کسی که هر روز از آن مسیر عبور می‌کند، تغییر بسیار بزرگی است.

یا فرض کنید در یک محله، فضای کوچکی برای نشستن و حضور اجتماعی ایجاد شود.

برای شهر شاید فقط چند ده متر مربع باشد، اما برای ساکنان محله می‌تواند محل دیدار، گفت‌وگو، بازی، استراحت و شکل‌گیری خاطره باشد.

اثر پروژه‌های شهری همیشه با مساحت یا هزینه آن‌ها اندازه‌گیری نمی‌شود.

گاهی اهمیت واقعی یک تغییر در تعداد لحظات بهتری است که برای مردم ایجاد می‌کند.

شهر فقط ساخته نمی‌شود؛ اصلاح هم می‌شود

شهرها موجودات ثابت نیستند.

آن‌ها هر روز تغییر می‌کنند.

نیازهای مردم عوض می‌شود، فناوری تغییر می‌کند، جمعیت جابه‌جا می‌شود و سبک زندگی شکل تازه‌ای پیدا می‌کند.

بنابراین تصمیمی که بیست سال پیش مناسب بوده، ممکن است امروز دیگر پاسخ‌گو نباشد.

این یعنی نباید از اصلاح شهر ترسید.

گاهی لازم است دوباره به خیابان‌ها نگاه کنیم.

فضاهای عمومی را ارزیابی کنیم.

اولویت‌ها را تغییر دهیم.

بعضی مسیرها را بازطراحی کنیم.

بعضی فضاها را دوباره به مردم برگردانیم.

و حتی گاهی بپذیریم که یک تصمیم گذشته دیگر مناسب امروز نیست.

شهر خوب، شهری نیست که هرگز اشتباه نکند؛ شهری است که توانایی یادگیری و اصلاح داشته باشد.

ایده‌های بزرگ همیشه از سؤال‌های بزرگ آغاز نمی‌شوند

گاهی یک سؤال بسیار ساده می‌تواند نقطه آغاز تغییر باشد:

چرا اینجا درخت نیست؟

چرا این مسیر برای دوچرخه ایمن نیست؟

چرا کودکان نمی‌توانند در این فضا بازی کنند؟

چرا مردم فقط از این میدان عبور می‌کنند و در آن نمی‌مانند؟

چرا این زمین سال‌ها خالی مانده است؟

چرا دسترسی به ایستگاه حمل‌ونقل عمومی برای سالمندان دشوار است؟

هرکدام از این سؤال‌ها می‌تواند به مجموعه‌ای از ایده‌ها منجر شود.

و شاید یکی از آن ایده‌ها بتواند واقعاً بخشی از شهر را بهتر کند.

انتقاد لازم است، اما کافی نیست

شهر به نقد نیاز دارد.

اگر مشکلات گفته نشوند، امکان اصلاح آن‌ها هم کمتر می‌شود.

اما نقد زمانی سازنده‌تر می‌شود که همراه با تلاش برای یافتن راه‌حل باشد.

به‌جای اینکه فقط بگوییم:

«این فضا مناسب نیست.»

می‌توانیم بپرسیم:

«چه تغییری آن را مناسب‌تر می‌کند؟»

به‌جای اینکه بگوییم:

«این خیابان برای مردم ساخته نشده.»

می‌توانیم فکر کنیم:

«چطور می‌توان سهم بیشتری از این خیابان را به انسان برگرداند؟»

به‌جای اینکه بگوییم:

«این محله هیچ فضای جمعی ندارد.»

می‌توانیم بررسی کنیم:

«کدام فضای موجود می‌تواند با تغییر کوچک به فضای جمعی تبدیل شود؟»

وقتی انتقاد به پیشنهاد متصل شود، امکان تغییر واقعی بیشتر می‌شود.

آینده شهر فقط مسئولیت یک گروه نیست

مدیران، طراحان، برنامه‌ریزان و متخصصان مسئولیت مهمی در شکل دادن به شهر دارند، اما کیفیت شهر تنها به تصمیم‌های آن‌ها وابسته نیست.

شهر چیزی است که همه ما در آن مشارکت داریم.

نوع استفاده از فضاهای عمومی، نحوه تعامل با دیگران، توجه به محیط، مشارکت در گفت‌وگوهای محلی و حتی بیان دقیق مشکلات، همگی بخشی از فرهنگ شهرسازی هستند.

شهروند فعال کسی نیست که برای همه مشکلات پاسخ آماده داشته باشد.

گاهی کافی است مسئله‌ای را درست ببیند و سؤال درستی مطرح کند.

چون پرسش خوب، می‌تواند آغاز یک ایده خوب باشد.

شاید مسئله‌ای که تو می‌بینی، دیگران هنوز ندیده باشند

هرکس شهر را از زاویه‌ای متفاوت تجربه می‌کند.

ممکن است تو هر روز از مسیری عبور کنی که دیگران هرگز از آن نمی‌گذرند.

ممکن است مسئله‌ای را ببینی که در گزارش‌ها و جلسات رسمی کمتر درباره آن صحبت شده است.

شاید یک فضای کوچک در محله‌ات ظرفیت تبدیل شدن به چیزی بسیار بهتر را داشته باشد.

شاید یک تغییر ساده بتواند زندگی گروهی از مردم را راحت‌تر کند.

ارزش ایده‌های شهری دقیقاً در همین تنوع نگاه‌هاست.

ما برای داشتن شهر بهتر، فقط به متخصصان بیشتر نیاز نداریم؛ به مشاهده‌های دقیق‌تر، سؤال‌های بهتر و گفت‌وگوهای بیشتری هم نیاز داریم.

شهر زمانی تغییر می‌کند که مسئله به امکان تبدیل شود

مسئله می‌گوید: «چیزی درست کار نمی‌کند.»

ایده می‌پرسد: «چطور می‌تواند بهتر کار کند؟»

پیشنهاد می‌گوید: «می‌توانیم این راه را امتحان کنیم.»

و اقدام، همان نقطه‌ای است که تغییر واقعی آغاز می‌شود.

فاصله میان یک شهر پر از مشکل و شهری که برای حل مشکلات خود تلاش می‌کند، دقیقاً در همین مسیر قرار دارد:

دیدن، پرسیدن، فکر کردن، پیشنهاد دادن و اقدام کردن.

قرار نیست همه ما برای تمام مشکلات شهر پاسخ داشته باشیم.

شاید هیچ‌کس به‌تنهایی چنین پاسخی ندارد.

اما اگر هرکدام از ما یک مسئله را کمی دقیق‌تر ببینیم، درباره آن گفت‌وگو کنیم و برای بهتر شدنش ایده‌ای داشته باشیم، مجموعه همین نگاه‌ها می‌تواند مسیر متفاوتی برای شهر بسازد.

شهر آینده فقط با ساختمان‌های تازه تعریف نمی‌شود.

با کیفیت خیابان‌ها، امکان حضور مردم، دسترسی برابر، امنیت، محیط سالم، فضاهای جمعی و احساس تعلق شهروندان تعریف می‌شود.

و همه این‌ها از یک چیز بسیار ساده آغاز می‌شوند:

اینکه مسئله را ببینیم و تصمیم بگیریم فقط از کنار آن عبور نکنیم.

پس دفعه بعد که در شهر با چیزی روبه‌رو شدی که آزارت می‌دهد، شاید قبل از اینکه فقط از آن گلایه کنی، یک سؤال دیگر از خودت بپرسی:

اگر تصمیم با من بود، چه تغییری ایجاد می‌کردم؟

اگر این خیابان را دوباره طراحی می‌کردم، چه چیزی متفاوت بود؟

اگر این فضای خالی در اختیار من بود، آن را به چه چیزی تبدیل می‌کردم؟

اگر می‌توانستم فقط یک مسئله این محله را حل کنم، از کجا شروع می‌کردم؟

شاید پاسخ همین پرسش‌ها، آغاز یک ایده باشد.

و هر ایده، هرچقدر کوچک، می‌تواند نقطه شروع یک تغییر واقعی باشد.

چون شهرها فقط با بتن، خیابان و ساختمان ساخته نمی‌شوند.

شهرها با تصمیم‌ها ساخته می‌شوند.
با اولویت‌ها شکل می‌گیرند.
با گفت‌وگوها تغییر می‌کنند.
و با ایده‌هایی بهتر می‌شوند که کسی جرئت کرده آن‌ها را مطرح کند.

همه ما مشکلات شهر را می‌بینیم.

اما پرسش مهم‌تر این است:

تو برای حل کدام مسئله شهری ایده داری؟

fa_IRPersian